87/03/11
51 - خدایا ، روزگار هرقدر سیلی هاشو محکم تر بهم بزنه منم محکم تر بغلت می کنم ....
بسم الله شيرين لقا
بسم الله شمس الدعا
بسم الله عين اليقين
بسم الله حبل المتین
هر گونه کپی برداری از این وبلاگ با ذکر یک صلوات مجاز میباشد .
..... التماس دعا ......
خدایا ٬ روزگار هرقدر سیلی هاشو محکم تر بهم بزنه
منم ، محکم تر بغلت می کنم ....

|
لطفا اين داستان کوتاه راکپی و براي دوستان خود ارسال نماييد، کساني که برايتان ارزشمند هستند، اما اگر اين کار را انجام نداديد، نگران نباشيد، هيچ حادثه ناخوشايندي براي شما رخ نخواهد داد، شما تنها اين فرصت را که به دنياي شخص ديگري با اين مطلب روشنايي بيشتري ببخشيد، از دست خواهيد داد، کسي چه مي داند، شايد يکي از دوستان شما هم اکنون بيشترين نياز را به خواندن اين مطلب داشته باشد. خوشبخت ترين فرد كسي است كه بيش از همه سعي كند ديگران را خوشبخت سازد .... <<< اشو زرتشت >>> دوري ما از خدا و حكمتهاي خدا براي ما..... گفتم: خداي من، دقايقي بود در زندگانيم که هوس مي کردم سر سنگينم را که پر از دغدغهء ديروز بود و هراس فردا بر شانه هاي صبورت بگذارم، آرام برايت بگويم و بگريم، در آن لحظات شانه هاي تو کجا بود؟ گفت: عزيز تر از هر چه هست، تو نه تنها در آن لحظات دلتنگي که در تمام لحظات بودنت بر من تکيه کرده بودي، من آني خود را از تو دريغ نکرده ام که تو اينگونه هستي. من همچون عاشقي که به معشوق خويش مي نگرد، با شوق تمام لحظات بودنت را به نظاره نشسته بودم. گفتم: پس چرا راضي شدي من براي آن همه دلتنگي، اينگونه زار بگريم؟ گفت: عزيزتر از هر چه هست، اشک تنها قطره اي است که قبل از آنکه فرود آيد عروج مي کند، اشکهايت به من رسيد و من يکي يکي بر زنگارهاي روحت ريختم تا باز هم از جنس نور باشي و از حوالي آسمان، چرا که تنهااينگونه مي شود تا هميشه شاد بود. گفتم: آخر آن چه سنگ بزرگي بود که بر سر راهم گذاشته بودي؟ گفت: بارها صدايت کردم، آرام گفتم از اين راه نرو که به جايي نمي رسي، تو هرگز گوش نکردي و آن سنگ بزرگ فرياد بلند من بود که عزيزتر از هر چه هست، از اين راه نرو که به ناکجا آباد هم نخواهي رسيد. گفتم: پس چرا آن همه درد در دلم نباشتي؟ گفت: روزيت دادم تا صدايم کني، چيزي نگفتي، پناهت دادم تا صدايم کني، چيزي نگفتي، بارها گل برايت فرستادم، کلامي نگفتي، مي خواستم برايم بگويي آخر تو بندهء من بودي چاره اي نبود جز نزول درد که تو تنها اينگونه شد که صدايم کردي. گفتم: پس چرا همان بار اول که صدايت کردم درد را از دلم نراندي؟ گفت: اول بار که گفتي "خدا" آنچنان به شوق آمدم که حيفم آمد بار دگر خداي تو را نشنوم، تو باز گفتي خدا و من مشتاق تر براي شنيدن خدايي ديگر، اگر تو بعد از علاج درد هم بر خدا گفتن اصرار مي کردي همان بار اول شفايت مي دادم. گفتم: مهربانترين خدا ! دوست دارمت ... گفت: عزيز تر از هر چه هست من دوست تر دارمت ... خدايا به خاطر همه عناياتي که به من داري ازت ممنونم. تو تمام لحظه هاي نيازم فقط خواستمت. ولي تو منو واسه هميشه ميخواي . توي اين لحظه هاي ترديد و تنهايي تنهام نذار. قدرت خواستن و رسيدن عطا کن به اين وجود ناتوان و کمکم کن تا من بر زمان حكم برانم، نه آنكه گوش به فرمان بادا باداي ايام باشم ... کمکم کن تا پيش از آنكه مرا بفهمند به سوي دركشان گامها بردارم. |
خدايا چند وقت پيش يه بنده خدايي يك پيغام ناجوري برام فرستاد ، وبه طرز كاملا زننده ای صحبت کرده بود . تصميم گرفتم كه از توي اد ليستم حذفش كنم .
اين كارو نكردم ...........
بازم ياد تو افتادم كه لحظه به لحظه از من كارهاي ناشايستي مي بيني ولي حذفم نمي كني ..........

چند وقت پيش يه بنده خدايي داشت از چهره يك نفر ايراد مي گرفت .
بهش گفتم از كي ايراد مي گيري ؟ از نقاش يا نقاشي ؟
اگر از نقاش ايراد مي گيري كه نقاشش خداست و اگر از نقاشي ايراد مي گيري كه كار همون خداست .
خدايا اين مربوط به كدوم ضعف ما آدما ميشه كه اينقدر راحت از هنرنمايي تو ايراد مي گيريم و مسخره اش مي كنيم .........
چند وقت پيش به يه نفر گفتم : كه من مي دونم كه چرا خدا اين همه دوستم داره .
گفت : چرا ؟
گفتم : آخه خدا زيباست و زيباييها را دوست داره .
چهره اش را يه جوري كرد .
احتمالا فكر كرده كه دارم از خودم تعريف مي كنم . نمي دونست كه دارم از تو تعريف مي كنم خدايا .
زيباي من دوست دارم ......

خدايا جنس اين دل از چيه ؟
فكر نكنم فقط يه تيكه گوشت باشه !
اين دل چه جنسي داره كه توي به اين بزرگي توش جا مي شي !!!

خدايا بابت اين همه ثروتي كه به من دادي ممنونم.
واقعيتش اونقدر به من دادي كه حتي نمي تونم بشمارمش.
همين پاهايي كه به من دادي ميليونها تومان مي ارزه و يا همين دستام اينا هم چندين ميليون مي ارزه و يا اين چشمام كه اگر بخوام بگم اصلا قيمت روشون نمي شه گذاشت .
حالا اگر بخوام تك تك اجزاء و اعضاي بدنم و بشمارم كه ديگه قيمتش اصلا قابل محاسبه نيست.
خدايا تو كه اين همه ثروت و لطف كردي ودادي ، پس توان و لياقت شكر و قدردانيش را هم بهم بده .

خدايا مي تونم يه سئوال خصوصي اَزَت بكنم ......
تا حالا شده كسي سَرِت داد بزنه .........
...................
.............
........
....
..
.
اي بابا حواسم كجاست ،
يادم رفته انگاري كه وقتي اين دنيا بر وِفقِ مُرادِمون نباشه ديواري كوتاه تر از ديوار تو پيدا نمي كنيم .......

خدايا ديگه دلم نمي خواد باهات حرف بزنم ،
فقط دلم مي خواد دستامو بزنم زير چونمو زُل بزنم تو چشمات و
محو زيباييت بشم ،
محو بزرگيت بشم ،
محو مهربونيت بشم ،
محو ..........
خدايا مي خوام خودمو بِكُشم ،
آره خودمو مي خوام براي تو بِكُشم ،
آخه خودت گفتي كه هر كسي زندگيشو براي من و درراه من بده من هم بهترين پاداشها را بهش ميدم .
خودت گفتي كه شهيد داراي والاترين مقام هاست .
خودت گفتي كه ........

خدايا چند وقته كه اين حس بهم دست داده كه زيادي دارم با احساس مي شم.
همه ميگن اين خوب نيست كه آدم زيادي با احساس باشه .
نمي دونم شايد اونا وقتي ديدن حضرت عباس ( عليه السلام ) با احساس بود و دستاشو بريدن اينو گفتن
يا شايد وقتي كه ديدن امام حسين ( عليه السلام ) كه سرشار از احساس بود و سرش و بريدن اين حرف و زدن .
آخه خودت بگو ، مگه ميشه آدم با تو آشنا بشه و غرق احساس نشه .
واقعا اين ممكنه ؟؟؟

خدايا ما آدما يه شعر داريم كه ميگه : (( بين همه عشقاي عالم عشق است ابوالفضل )) .
حالا يه سئوال دارم ،
اگر خود حضرت ابوالفضل ( عليه السلام ) مي خواست اين شعرو بخونه چي مي گفت ؟
حتما فقط به عشق تو مي باليد.
حتما ..........
خدايا روزي كه كارم توي اين دنيا تموم بشه و صلاحت براين باشه كه از اين دنيا كوچ كنم ،
توي اون لحظه كه ترس همه وجودمو گرفته ، بازم ميايي دلداريم بدي .
توي اون لحظه كه تنِ سردم و روي خاك سرد ميذارن ، بازم ميايي كه تنها نباشم .
اون لحظه كه نكير و منكر ميان و ترس و دلهره به حد جنون مي رسه ، ميايي بگي كه اين بنده ي منه راحتش بذارين .
اي خدای من به حق خودت و همه ی بنده هاي پاكت قَسَمِت ميدم ، من و از اين دنيا پاك ببر بيرون .
اگر لايق عفو و بخشش تو هستم ، ازمن بگذر
ولي اگر اونقدر عصيان كردم كه در اوج خشمتي نسبت به من ، به هر ترتيبي كه خودت مي دون پاكم كن ، حتي به قيمت سخت ترين بيماريها و دردها و رنجها ،
اي خدا ،
اي خداي عزيز ،
اي خداي مهربون من ،
اي زيباي من ،
....................
اول پاكم كن و بعد خاكم كن .

|
لطفا اين داستان کوتاه را کپی و براي دوستان خود ارسال نماييد، کساني که برايتان ارزشمند هستند، اما اگر اين کار را انجام نداديد، نگران نباشيد، هيچ حادثه ناخوشايندي براي شما رخ نخواهد داد، شما تنها اين فرصت را که به دنياي شخص ديگري با اين مطلب روشنايي بيشتري ببخشيد، از دست خواهيد داد، کسي چه مي داند، شايد يکي از دوستان شما هم اکنون بيشترين نياز را به خواندن اين مطلب داشته باشد. خوشبخت ترين فرد كسي است كه بيش از همه سعي كند ديگران را خوشبخت سازد .... <<< اشو زرتشت >>> پيك ناپيدا ..... دلسوختهاى هر شب خدا را مىخواند و ذكر ((الله )) از دهان او نمىافتاد. در همه حال لفظ ((الله )) بر زبان داشت و يك دم از اين ذكر، نمىآسود.
خضر گفت: ((هرگاه كه او را خواندى، او تو را پاسخ گفته است .))
گفت: (( همين كه او را مىخوانى، او تو را حال و توفيق داده است كه باز بيايى و الله بگويى . آن الله گفتنهاى تو، لبيكهاى خدا است . اگر رد باب بودى، آن توفيق نمىيافتى كه باز آيى و باز او را بخوانى . بدان كه اگر در دل تو سوز و دردى است، آن سوز و گدازها، همان فرستادگان خدا هستند كه از جانب خدا تو را پاسخ مىگويند و به درگاه او مىكشانند.گفت آن الله تو لبيك ماست اگر ديدى كه جاهلى و غافلى، خدا را نمىخواند، بدان كه خدا بر دهان و دل او قفل زده است، و اگر اهل دلى پيوسته خدا را خواند، آن از توفيق و اراده حق است كه خواسته است بندهاش به درگاه آيد و نالد. پس اگر چون گذشته ذكر بر لب داشتى، بدان كه او تو را بدين كار گمارده است و اگر به ذكر و مناجات، رغبت نداشتى، پس همو تو را اجازت نفرموده است . )) برگرفته از : مثنوى معنوى ، دفتر سوم ، ابيات 200 . 189 |
|
اول وارد سایت http://www.iran-ehda.com می شوید. |
|
وبلاگ تحقیقات با مطلبی تحت عنوان
نمونه ای برای اینکه متوجه بشیم خدا انسان را محدود نیافریده ۹ ابر ثروتمند بی سواد دنیا .....
بروز شد. |
:-) التماس دعا (-:
*-*-* یاعلی *-*-*
